شعر زیر استقبالی است از شعر «یاد آر ز شمع مرده یاد آر» یا «ای مرغ سحر» که علامه ، در سوگ میرزا جهانگیر سرود.
تقدیم به

«ای مرغ سحر، چو این شب تار
بگذاشت ز سر سیاه‌کاری»
وین خیلِ همه سیاه‌بازان
درمانده شدند از سواری
افراخت درفش، مهرِ رخشان
از خاور مهر و دوست‌داری
گشتند سپاهیان شب‌بیز
بر دامن باختر فراری
«یاد آر؛ ز شمع مرده یاد آر»

یاد آر که همره خطر بود
آن شعلۀ ایستاده در باد
چون سرو بلند بود و افسوس
یاد آر «جوان که بود افتاد»
یاد آر که خواست داد باشد
یاد آر که داد، دادِ او داد
آهش همه از نهاد ما بر
بغضش همه از گلوی ما یاد
زان بغضِ به خود فشرده یاد آر

آن تشنۀ آب‌های آزاد
آن تشنه ره کویر کرده
آن سرخ زبان سبز بنیاد
دل را به زبان دلیر کرده
آن پارۀ سخت استخوان کاو (که او)
در حلق ظلام گیر کرده
آن رنج قلم به خویش داده
آن آرشِ جان به تیر کرده
از آرش جان سپرده یاد آر

بگذشت چو دور این زمستان
فرخنده دم بهار آمد
بر شاخِ گُلِ دوباره رُسته
چون بلبل بی‌قرار آمد
از خوشۀ تاک‌های پاییز
چون بادۀ ما به بار آمد
از آن که به روز قحط و تنگی
از میکده هم خمار آمد
زان جام شرنگ خورده یاد آر

این خیل ملیجکان دربار
اینان که به نام، خود سپاهند
اینان که به نام گزمگان و
از خیل حرامیان راهند
اینان که زغال می‌فروشند
در صبح بهار روسیاهند
ای آن که همیشه رو سپیدی
زانان که قتیل بی‌گناهند
با زخم تبر به گرده یاد آر

از روی تو دور چشم جلاد
از کوی تو دورمردم‌آزار
آن گاه سپید، گاه فرخ
در نشئۀ پرتوهای زرتار
زان در دل او امید و ایمان
زان در سرش آرزوی بسیار
جان تو و جان مام میهن
«وقتی که گذشت این شب تار»
«یاد آر ز شمع مرده؛ یاد آر»





پی نوشت: هر گونه باز نشر یا بهره برداری از این شعر در راستای انقلاب مردم ایران، آزاد است.

Qoto Mastodon

QOTO: Question Others to Teach Ourselves
An inclusive, Academic Freedom, instance
All cultures welcome.
Hate speech and harassment strictly forbidden.